تبليغاتX
مهندسی تحلیل سیستمها
مفاهیم کیفیت

کیفیت: مفاهیم

 

مفهوم کیفیت:

کلمه ی کیفیت مفهومی عام است وبه روشهای گوناگونی استفاده میشود.ولی مطابق تعریف ارائه شده در استاندارد بین المللی Iso 8402 کیفیت عبارت اند از :

"مجموعه  مشخصات و جنبه های یک محصول ویا خدمت که بتواند با توانایی خود نیاز های بیان شده ویا ضمنی را برآورد نماید."

کیفیت در عمل 2 جنبه دارد:

 

1- کیفیت در طراحی     2- کیفیت در تطابق

 

1- در کیفیت در طراحی به چگونگی توجه طراح به جنبه های مشخص در کالا یا خدمت اشاره می کند.

2- در کیفیت تطابق به درجه انطباق یا حصول محتوی طراحی اشاره میکند و این تحت تاثیر عواملی نظیر : ابزار –ماشین آلات – آموزشو مهارت کارکنانو..... است.

 

نکته مهم این است که "بهترین طراحی در جهان نمیتواند بر اجرای ضعیف غلبه کند و بهترین اجرا هم نمیتواند بر طراحی ضعیف غلبه کند."

 

به طور کلی مصرف کننده به یکی از موارد زیر علاقه مند است:

1- شکل ظاهری (Appearance)

2-عملکرد (Performance)

3-قابلیت اعتماد(Reliability)

اهمیت کیفیت:

به عنوان قاعده مصرف کنندگان تحت تاثیر 3 عامل در موقع تصمیم گیری برای خرید :

1- قیمت   2- سهولت در دسترسی     3-کیفیت

 چهار طریقه یاصلی که کیفیت بر سازمان اثر میگذارد:

1- شهرت 

2-مسوولیت های قانونی

3- بهره وری

4-هزینه ها

به طو ر کلی شهرت سازمان اغلب وابسته به کیفیت محصولات یا خدماتی است که ارائه می کندو عدم موفقیت در توجه به کیفیت میتواند به شهرت سازمان لطمه بزند.

سازمان ها باید توجه خاصی به مسوولیت های بالقوه خود در مورد حوادث وخسارات ناشی از طراحی یا اجرای نامناسب مبذول دارند.

بهره وری و کیفیت ارتباط نزدیکی با هم دارند . کیفیت ضعیف میتواند تاثیر معکوس بر بهرهوری در فرایند ساخت بگذارد.و در اخر کیفیت ضعیف هزینه های سازمان را افزایش میدهد. و مهمترین هزینه ها شامل هزینه فرصت از دست رفته (فروش از دست رفته) و مراجعه مشتریان به رقبا میباشد.

مشخصه های کیفیت:

گفته شد که کیفیت درک مصرف کننده ازچگونگی عملکرد و کاربرد مشخص شده محصول است.هر تلاش واقعی برای رسیدن به اهداف کیفی بایستی عوامل تعیین کننده کیفیت را در نظر بگیرد. از جمله:

1-طراحی                 2- تطابق با طراحی                   3- آموزش مصرف کننده           4- خدمات پس از فروش

این چهار مشخصه حدود اطمینان مرغوبیت را معین میکند .و نگرش اطمینان مرغوبیت این است که باید تمام عوامل در نظر گرفته شود .

 

 

                                                                                                                             برگرفته از کتاب ابزارهای کنترل کیفیت آماری    انتشارات سازمان مدیریت صنعتی

 

 

|+| نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 11:2 توسط لادن قوامی |

کارآفرینی    

مفهوم کارآفرینی

کارآفرینی مفهومی است که تاکنون از دیدگاه‌های مختلف مورد بررسی قرار گرفته است و همه بر این باورند که کارآفرینی (Entrepreneurship) موتور محرکه‌ی توسعه‌ی اقتصادی کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه است. سه دلیل مهم کشورها برای توجه به مقوله کارآفرینی، تولید ثروت، توسعه‌ی تکنولوژی و اشتغال مولد است. در حالی که در کشور ما به اشتباه این مفهوم صرفا با اشتغال‌زایی مترادف شده و فقط برای حل مشکل اشتغال به سمت کار آفرینی پیش می‌رویم. در اواخر دهه‌ی 70 در بسیاری از کشورهای پیشرفته به علت تغییر در ارزش‌ها و گرایش‌های جامعه و البته تغییرات جمعیت شناختی، موجی از کسب و  کارهای کوچک و افراد خوداشتغال به وجود آمد. به علت تاثیرات عمیق این پدیده مطالعات زیادی از چهار دیدگاه اقتصاد، مدیریت، جامعه‌شناسی و روان‌شناسی انجام شده است. باوجود قدمت بررسی کارآفرینی و تلاش محققین فراوان، مانند سایر مفاهیم علوم انسانی ارائه‌ی تعریفی قطعی و مشخص برای آن، کاری دشوار و حتی غیرممکن است. توجه به سیر تکاملی این مفهوم، خود شامل نکات جالبی است. در سیر تکاملی مفهوم کارآفرینی، عوامل زیادی مانند ریسک‌پذیری، نوآوری و ... به این مفهوم اضافه شده است. در بخش حاضر، برای درک بهتر کارآفرینی، سیر تاریخی تعریف کارآفرینی و تغییر نگرش به آن از ابتدا تاکنون مورد بررسی قرار می‌گیرد.

سیر تاریخی مفهوم کارآفرینی

ریشه‌ی واژه کارآفرینی از کلمه‌ی فرانسوی Entreprendre، اصطلاحا به معنای واسطه یا دلال، مشتق شده است. این واژه در طول زمان همراه با تحول شیوه‌های تولید و ارزش‌های اجتماعی دچار دگرگونی و افزایش مفاهیم در بر گیرنده شده است. از آن‌جا که بررسی این تحولات و موارد کاربرد این واژه تا حد زیادی در راستای توسعه‌ی نظریه‌ی کارآفرینی حرکت کرده است، مروری داریم به پنج دوره دگرگونی، در مفهوم کارآفرینی.

دوره‌ی اول: قرون 15 و 16 میلادی «صاحبان پروژه‌های بزرگ»

اولین تعاریف کارآفرینی در این دوره ارائه می‌شود. این دوره همزمان با دوره‌ی قدرتمندی ملاکین و حکومت‌های فئودالی در اروپا است. کارآفرین کسی است که مسئولیت اجرای پروژه‌های بزرگ را بر عهده می‌گیرد و البته در این راه مخاطره‌ای را نمی‌پذیرد، زیرا عموما منابع توسط حکومت محلی تامین می‌شود و او صرفا مدیریت می‌کند. نمونه‌ی بارز کارآفرین در این دوره معماران مسئول ساخت کلیسا، قلعه‌ها و تاسیسات نظامی هستند.

دوره‌ی دوم: قرن 17 میلادی «مخاطره‌پذیری»

در این دوره همزمان با شروع انقلاب صنعتی بعد جدیدی به کارآفرینی اضافه شد: مخاطره. کانتیلون یکی از اولین محققین این موضوع، کارآفرینی را این گونه تعریف می‌کند: «کارآفرین کسی است که منابع را با قیمت نامشخص می‌خرد، روی آن فرایندی انجام می‌دهد و آن را به قیمتی نامشخص و تضمین نشده می‌فروشد، از این رو مخاطره‌پذیر است.» کارآفرین در این دوره شامل کسانی نظیر بازرگانان، صنعتگران و دیگر مالکان خصوصی می‌گردید.

دوره‌ی سوم: قرون 18 و 19 میلادی و اوایل قرن بیستم «تمایز کارآفرینان از دیگر بازیگران صحنه‌ی اقتصاد»

در این دوره ابتدا کارآفرین از تامین‌کننده‌ی سرمایه متمایز می گردد. یعنی کسی که "مخاطره" می‌کند، با کسی که سرمایه را تامین می‌کند، متفاوت است. ادیسون به عنوان یکی از کارآفرینان این دوره پایه‌گذار فناوری‌های جدید شناخته می‌شود، ولی او سرمایه‌ی مورد نیاز فعالیت‌های خود را از طریق اخذ وام از سرمایه‌گذاران خصوصی تامین می‌کرد. همچنین در این دوره میان کارآفرین و مدیر کسب و کار نیز تفاوت گذارده می‌شود. کسی که سود حاصل از سرمایه را دریافت می‌کند با شخصی که سود حاصل از توانمندی‌های مدیریتی را دریافت می‌کند، تفاوت دارد.

دوره‌ی چهارم: دهه‌های میانی بیستم میلادی «نوآوری»

مفهوم نوآوری در این دوره به یک جزء اصلی تعریف کارآفرینی تبدیل می‌شود. از تعاریف برآمده از این دوره می‌توان موارد زیر را نام برد. کارآفرین فردی نوآور و توسعه‌دهنده‌ی فناوری‌های به کار گرفته نشده است (جوزف شومپیتر 1934). کارآفرینان کسب و کاری جدید را شروع می‌کنند در حالی که دیگران برخلاف آنان تغییرات اندکی در محصولات موجود می‌دهند.(ویکلن، 1979). مفهوم نوآوری می‌تواند شامل همه چیز، از خلق محصولی جدید تا ایجاد یک نظام توزیع نوین یا حتی ایجاد یک ساختار سازمانی جدید برای انجام کارها باشد. اضافه شدن این مفهوم به خاطر افزایش رقابت در بازار محصولات و تلاش در استفاده از نوآوری برای ایجاد مزیت رقابتی در کسب و کارهای موجود و بقای آنهاست.

دوره‌ی پنجم: دوران معاصر (از 1980 تاکنون) «رویکرد چند جانبه»

در این دوره همزمان با موج جدید ایجاد کسب و کارهای کوچک و رشد اقتصادی و شناخته شدن کارآفرینی به عنوان تسریع‌کننده‌ی این ساز و کار، توجه زیادی به این رشته جلب شد. تا این زمان کارآفرینی فقط از دیدگاه محققان اقتصادی مورد بررسی قرار می‌گرفت، ولی در این دوره توجه جامعه‌شناسان و روان‌شناسان نیز به این رشته معطوف گردید. عمده توجه این محققین بر شناخت ویژگی‌های کارآفرینان و علل حرکت فرد به سوی کارآفرینی است. از تعاریف شناخته شده‌تر این دوره می‌توان به مورد زیر اشاره کرد: کارآفرینی روند پویایی در جهت ابجاد و افزایش سرمایه است، این کار توسط کسی انجام می‌شود که مخاطره‌ی از دست دادن زمان یا فرصت‌های شغلی دیگر را با هدف ایجاد ارزش برای یک محصول یا خدمت می‌پذیرد (رابرت رونستات، 1983).

امروزه واژه‌ی کارآفرینی مفاهیم زیر را به ذهن متبادر می‌سازد:

نوآوری

مخاطره‌پذیری

ایجاد یا تجدید ساختار یک واحد اقتصادی، اجتماعی

رضایت شخصی و استقلال‌طلبی

کارآفرین ایده‌ای را یافته و آن را تبدیل به فرصتی اقتصادی می‌کند. در فضای کسب و کار، فرصت، فکر نویی است که قابلیت تجاری شدن دارد. آگاهی از محیط، بازار و نیازهای مشتری و نگرش کارآفرین او را در یافتن فرصت و پرداختن به آن یاری می‌دهد. سپس کارآفرین یک طرح تجاری می‌نویسد که در آن مسائلی چون بازار محصول یا خدمت، مسائل حقوقی و قانونی شرکت، تأمین سرمایه‌ی راه‌اندازی و رشد، سازمان‌دهی و مدیریت کسب و کار را بررسی می‌نماید. در واقع کارآفرین مانند یک رهبر ارکستر وظیفه دارد که مهارت‌ها و توانایی‌های مختلف را در کنار هم جمع نماید و برنامه‌ای تدوین شده ارائه دهد. همان طور که صدا باید دلنشین باشد، طرح نهایی کارآفرین نیز باید زیبا باشد.

دو رویکرد متفاوت به کارآفرینی وجود دارد: رویکرد شخصیتی و رویکرد رفتاری. در رویکرد شخصیتی، تمرکز بر کارآفرین و شناسایی ویزگی‌های فردی اوست. در واقع این رویکرد تقدم زمانی دارد چرا که اول کارآفرینان وجود داشتند و بعد کارآفرینی به عنوان یک مفهوم مستقل به وجود آمد. در رویکرد رفتاری تکیه بر رفتارهای کارآفرین در فرآیند راه‌اندازی یک کسب و کار است. البته قابل ذکر است امروزه کارآفرین تنها یک جزء از فرآیند کارآفرینی است. در انتها، شاید بهترین تعریفی که می‌توان ارائه کرد این است که کارآفرینی عبارت است از فرآیند نوآوری و بهره‌گیری از فرصت‌ها، با تلاش و پشتکار بسیار و همراه با پذیرش ریسک‌های مالی، روانی و اجتماعی که با انگیزه‌ی کسب سود مالی، توفیق‌طلبی، رضایت شخصی و استقلال صورت پذیرد (هیسریچ، 1985).

انواع کارآفرینی

علاوه بر کارآفرینی فردی، در دهه‌های اخیر دو واژه‌ی کارآفرینی درون سازمانی و کارآفرینی شرکتی نیز در ادبیات کارآفرینی به میان آمده‌اند. علت رواج این مفاهیم، هماهنگی با تغییرات محیط اجتماعی و اقتصادی بوده است. پینگات، کارآفرینی درون سازمانی را این چنین تعریف می‌کند: «کارآفرین درون سازمانی، رؤیاپردازی است که مسئولیت به ثمر رساندن یک نوآوری را در درون سازمان بر عهده می‌گیرد.» او ادامه می‌دهد «کارآفرین درون سازمانی ممکن است مبتکر یا مخترع باشد، اما همیشه فردی است که می‌داند چگونه یک ایده را به واقعیتی سودآور تبدیل کند.» کارآفرینی شرکتی شامل فعالیت‌های رسمی و غیررسمی است که با هدف ایجاد کسب و کار جدید، محصول و فرآیندهای جدید و توسعه‌ی بازار صورت می‌گیرد.

تحقیقات جدید سه مفهوم را در تعریف کارآفرینی شرکتی نام می‌برند: تجدید راهبرد (نوسازی راهبردها/تجدید ساختار سازمان)، نوآوری (ارائه‌ی چیز جدیدی به بازار) و کسب و کار درون شرکت (فعالیت‌های کارآفرینانه‌ی شرکتی که منجر به ایجاد کسب و کاری جدید در درون شرکت مادر می‌شوند). تمایل به این گونه کارآفرینی در پاسخ به افزایش سریع تعداد رقبا، عدم اعتماد به شیوه‌های سنتی کسب و کار، حرکت تعداد زیادی از افراد نخبه به سمت ایجاد کسب و کارهای کوچک مستقل، رقابت بین‌‌المللی و نیاز به افزایش بهره‌وری، افزایش یافته است. در شرکت‌های جدید انقلاب جدیدی به سوی تسهیل امر کارآفرینی درون سازمانی و تقدیر از کارآفرینان درون سازمانی جریان دارد.

 

|+| نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 19:36 توسط لادن قوامی |

چند جمله ی کاربردی
بادبادک و مخالفت!  

از مخالفت نهراسيد، چون فقط بادبادكي مي تواند بالا رود كه با باد مخالف مواجه شود.

ديوار يا آسياب بادي !

وزير آموزش و پرورش آفريقاي جنوبي در يكي از سخنرانيهايش چنين گفت: وقتي باد مي وزد عده اي به فكر ساخت ديوارند و عده اي ديگر آسياب بادي مي سازند.

راه نرفته

هرگز در مسير پيموده شده گام برنداريد، زيرا اين راه تنها به همان جائي مي رسد كه ديگران رسيده اند.

|+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 12:38 توسط لادن قوامی |

7 اصل مهندسی صنایع

                                           

اصل ارزش

نحوه عملكرد ما هميشه تحت تأثير زيربنايي‌ترين دانش‌ها و تجربيات ماست. پس در كسب مهارت‌هاي علمي و عملي همواره كوشا باشيم.

اصل تغيير و بهبود

در حرفه مهندسي صنايع بدنبال آن هستيم كه استاد تغيير و نوآوري باشيم، نه قرباني آن.

اصل خلاقيت

ذهن مهندس صنايع مي‌تواند به هر چيزي كه برايش قابل درك باشد و آن را باور داشته باشد، دست يابد.هر پيشرفتي در كسب و كار با يك ايده آغاز مي‌شود و چون توانايي در خلق ايده‌هاي ناب نامحدود است، پس آينده كسب و كار نيز مي‌تواند همراه باپيشرفت‌هاي فراوان باشد.

اصل رقابت

عبارت است از توانايي در كسب علم، بيشتر از ديگران؛ چرا كه بازار، تنها براي عملكردهاي برتر حاضر است بهاي بيشتري بپردازد.

اصل برنامه‌ريزي

از امروز به فردا نرويم بلكه از فردا به امروز بياييم.

اصل اولويت

در حوزه مهندسي صنايع كارهاي مهم فراوان هستند، بايد مهم‌ترين‌ها را جستجو كرد.

اصل منابع اتلاف

درمهندسي صنايع به دنبال آن هستيم كه هر آنچه را كه ايجاد ارزش افزوده نمي‌كند، شناسايي و حذف كنيم. نقاط ضعف و تهديدهاي پيرامون ما ناشي از عدم توانايي ما در شناسايي و غلبه بر موارد غير ارزش‌زا است. 

|+| نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 17:44 توسط لادن قوامی |

مروری بر مهندسی صنایع
مهندسی صنایع

مهندسي صنايع عبارت از كاربرد اصول و تكنيكهايي به منظور بهبود، طراحي و نصب سيستمهايي شامل انسان، مواد، اطلاعات، انرژي و تجهيزات براي فراهم آوردن امكان توليد كالاها و ارائه خدمات بشكل كارا و مطلوب ميباشد.
براي بررسي، ارزيابي و كاربرد اين سيستمها، دانش و مهارتهاي علوم رياضي، علوم فيزيكي و علوم اجتماعي به همراه فنون و تكنيكهاي طراحي مهندسي مورد نياز است. فعاليتهاي مهندسي صنايع همانند پلي است كه ارتباط بين اهداف مديريت و عملكرد عملياتي سازمان را ايجاد مينمايد.
مهندسان صنايع بيشتر درگير افزايش بهرهوري در مديريت منابع انساني، روشها و تكنولوژي هستند و حال آنكه ساير رشتههاي مهندسي بيشتر درگير ماهيت فني فرايندها و فراوردهها ميباشند. در واقع مهندسي صنايع تنها رشته مهندسي است كه عامل انسان يكي از مولفههاي اصلي سيستمهاي مورد مطالعه آن را تشكيل ميدهد. در نتيجه مهندسان صنايع در تيمهاي ميان رشتهاي براي امور برنامهريزي، نصب و كنترل و بهبود فعاليتهاي موسسات به خدمت گرفته ميشوند. اين فعاليتها ممكن است فعاليتهاي توليد، نوآوري در محصولات، ارائه خدمات، حمل و نقل و جريان اطلاعات سازماني را شامل شود. با توجه به مطالب فوق، مهندسان صنايع بستر لازم براي تعامل تخصصهاي مختلف و كار گروهي را به بهترين وجه ايجاد نموده و در نتيجه امور طرح، برنامهريزي، اجرا و نظارت بر عملكرد نظامهاي توليدي خدماتي بشكل منسجمتر انجام ميشود و در نهايت انسجام امور به بهبود مستمر در جهت سهولت كارها، راحتي كاركنان، كاهش هزينهها، ارتقا كيفيت و جلب رضايت مشتريان منجر ميشود.
* تاريخچه مهندسي صنايع
اولين جرقههاي پيدايش مهندسي صنايع بعنوان يك تخصص با آغاز انقلاب صنعتي در ابتداي قرن 19 زده شد. انقلاب صنعتي كه با ظهور اختراعات جديد خصوصاً در صنعت نساجي و اختراع ماشينبخار آغاز شد، باعث بكارگيري نيروي انساني بيشتر و افول صنايع كوچك دستي شد. با گسترش كارخانجات، نياز به مديريت و تفكر مديريتي بيش از پيش احساس شد. افراد بسياري در جهت ارتقا كيفيت محصولات تلاش كردند. آدام اسميت، پدر علم اقتصاد پيشنهاد تقسيم كار را داد. وي بيان كرد كه ميتوان با تقسيم كار در كارخانه پيچسازي نتيجه كار را به مقدار زيادي بهبود بخشيد. بهموازات اختراعات و نوآوري در فرايندها، روشهاي حسابداري و هزينهيابي گسترش يافتند. روشهاي تحليل علمي، آزمايشات و اثباتهاي علمي در طراحي و ساخت ابزارآلات و ماشينها بكار گرفته شد و در نتيجه، اثرگذاري اين تحولات در تفكر سازماني مديريت موجب شد مديريت علمي به عنوان يك نگرش و روش حرفهاي مطرح شود. اولين تلاش براي علمي شدن مديريت از آمريكا شروع شد. در سال 1881 فردريك تيلور پدر مديريت علمي، انديشههاي خود را توسعه داد. فرانك گيلبرت و همسرش ليليان در جهت مطالعه كار با بررسي حركات توانستند ابزار جديدي را ابداع كنند. همچنين آنان به مسائل روانشناسي و انگيزههاي انساني توجه نمودند. عملكرد پرداخت پاداش و نتايج قابل قبول آن توسط امرسان ايجاد و توسعه يافت. مجموعه فعاليتهاي تيلور و هم عصرانش براي فرموله كردن اصول اساسي به عنوان روشهاي علمي مديريت متمركز شده بود كه اين فعاليتها بهزودي تحت عنوان مديريت علمي شناخته شد.
كار اين افراد توسط انجمن مهندسين مكانيك آمريكا ارج نهاده شد و عرصه براي فعاليت تيلور و همفكرانش توسط اين انجمن ايجاد شد. در سال 1912 انجمني براي ارتقا و رشد مديريت بنا نهاده شد كه در سال 1915 انجمن تيلور نام گرفت. اين انجمن از سال 1934 با عنوان انجمن مهندسي صنايع فعاليت خود را ادامه داد. در اين دوران مديران علمي داراي تحصيلات مهندسي بودند و بسياري خود را مهندس صنايع قلمداد ميكردند و گروهي نيز در حيطه مديريت به عنوان مشاوران مديريت مطرح بودند. بتدريج مواد درسي و مدرك مهندسي صنايع و برنامههاي مربوطه مورد توجه قرار گرفت و در نهايت دانشكدههاي مهندسي صنايع ايجاد و توسعه يافتند.
* اهميت مهندسي صنايع
مرور توانمنديها و خدمات مهندسي صنايع نقش و اهميت مهندسي صنايع را بوضوح بيان ميكند. امروزه حيات اقتصادي سازمانها و موسسات توليدي و خدمات در بازار رقابتي شديد جهاني به استفاده بهينه از منابع در دسترس وابسته است. عموماً منابع در دسترس شامل مواد، منابع انساني، ماشينآلات (شامل تجهيزات، لوازم جانبي، امكانات مورد نياز شامل فضا و انرژي و ...)، منابع اطلاعاتي و منابع مالي طبقهبندي ميشوند. ايجاد و نگهداري منابع ياد شده هزينههايي را براي سازمان بهدنبال دارد. هزينه تمام شده واحد محصول هر موسسه متأثر از نحوه به كارگيري اين منابع است. هر شركت توليدي يا خدماتي كه بتواند هزينههاي خود را به حداقل ممكن برساند و به بياني ديگر توانايي استفاده بهينه از منابع را در تمام اركان سازماني خود ايجاد نمايد يا حاشيه سود بيشتري به دست خواهد آورد و يا قادر خواهد بود كه قيمتهاي فروش خود را با حفظ حاشيه سود قبلي، كاهش دهد. اين بدان معني است كه قدرت رقابتي موسسه مذكور در بازار افزايش مييابد. با توجه به تحولات اقتصاد جهاني قدرت رقابتي شرط اساسي موفقيت در كسب و كار نوين محسوب ميشود. در كنار اين مسائل، توجه به نوآوريها و ارتقا كيفي محصولات و خدمات كه از طريق تلاش براي يافتن طرحهاي بهبود يافته و همچنين تحول در فرآيند كسب و كار نيز بقا و رشد موسسات را در پي خواهد داشت. با توجه به مراتب فوق اگر ضرورتها و نيازمنديهاي رسيدن به امور مذكور را با تكنيكهاي مهندسي صنايع تطبيق دهيم مشاهده ميشود كه مهندسي صنايع ابزار لازم براي حصول اهداف سازماني را بطور فراگير و سيستماتيك فراهم ميآورد و اين نشانگر نقش و اهميت بالاي مهندسي صنايع بعنوان موتور محرك حركت سازمانهاي امروزي است.

|+| نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 15:0 توسط لادن قوامی |

تحليل سيستم              System Analysis

 

                                                 

تحليل سيستم عبارتست از تفکيک يک سيستم به اجزاي تشکيل دهنده آن در راستاي مطالعه چگونگي اينکه اين اجزاء چگونه باهم در ارتباط هستند و با هم کار مي کنند. آناليز ساخت يافته يکي از اولين استراتژي هايي بود که براي تحليل سيستمهاي اطلاعاتي و کامپيوتري توسعه يافت. آناليز ساخت يافته مدرن يک تکنيک پردازش مرکزي است که در مدلي براي يک سيستم استفاده مي شود. اين مدلها تصاوير ساخت يافته اي است که فرآيندها را با استفاده از تصاوير نشان مي دهد و همچنين ورودي ها، خروجي ها و فايلهايي را که جهت واکنش به رويدادها لازم است با تصوير نشان مي دهد. آناليز ساخت يافته يک استراتژي جامع را معرفي مي کند که توسط بسياري از تکنيکهاي ديگر گرفته شده است- ارتقاء مشتق شده از مدل. يک مدل، نمايشي از واقعيت است. همانطور که يک تصوير هزاري از گفته هاست. بيشتر مدلها از تصاوير استفاده مي کنند تا واقعيت را به نمايش بگذارند. تکنيک مشتق شده از مدل بر ترسيم مدل ها جهت تعريف و مشخص کردن احتياجات و همچنين طراحي سيستم تاکيد دارد. مدل طرح پيش ساخته براي ساخت سيستم نهايي مي باشد. قبل از پيشبرد اين مدل لازم است که اجزاي تشکيل دهنده يک سيستم باعث طراحي شود. به منظور بهترين استفاده از طراح ماشين و کاهش زمان طراحي عناصر کليدي زير مشخص شده اند:

يک حلال ضمني جهت حل معادلات، يک جمع آوري کننده براي عناصر طراحي ماشين و يک پردازشگر لغتي براي کمک در مستند سازي.

|+| نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 20:10 توسط لادن قوامی |